در روز جهاني زمين پاک
سهم زمين؛ نابودي



فردا روز جهاني زمين پاک است. مانند روز هواي پاک. مانند روز جهاني محيط زيست و ده ها روز ديگري که در تقويم هاي مردم جهان ثبت شده است. روزي که با تاکيد بيشتري بايد به يادمان بياوريم که اگر براي نجات زمين کاري انجام ندهيم، زودتر از تصور ما حيات در اين زمين غيرممکن خواهد شد.

کافي است به کشور خودمان نگاهي داشته باشيم. کشوري که طبق کاوش هاي باستان شناسان در مکان هاي خشک امروزي اش آباداني هاي فراواني وجود داشت. کشوري که زماني براي توصيف طبيعتش تاريخ نويسان مردمش را مردمي مي ناميدند که احترام به طبيعت در وجودشان نهادينه شده بود. اما اين مردم که روزگاري جزيي از طبيعت بودند امروز تبديل به استثمارگران طبيعت شده اند.

هرودوت تاريخ نگار يونان باستان در وصف احترام ايراني هاي هم عصر خودش به طبيعت مي نويسد؛ «آب رودها و نهرهاي ايران زمين به قدري زلال و پاکيزه است که به راحتي مي توان لب آب نشست و از آن نوشيد.» امروز اين نوشته هرودوت درباره رودخانه هاي ايران بيشتر شبيه افسانه يي است دوست داشتني؛ افسانه يي که امروزه اگر حتي بخواهي تصورش کني نمي تواني. ديگر نهري را نمي توان يافت که محلي براي تخليه و ورود فاضلاب هاي شهري نشده باشد. ديگر رودخانه يي در اطراف و داخل شهرهاي ايران باقي نمانده که بتواني در کنارش بنشيني و بوي فاضلاب مشامت را آزار ندهد. هر روز بيشتر از روز قبل. مگر مواقعي که باز هم خود طبيعت با کمک باران به کمک رودخانه ها و آب هاي روان در ايران بيايد.

البته نبايد اين موضوع را فراموش کنيم که سال ها است مسوولان مربوطه طرح هايي را براي حل اين مشکل در دست بررسي و اجرا دارند؛ فقط در دست اجرا. همچنان زمان مي گذرد و رودخانه ها و منابع آبي ما بيشتر از گذشته آلوده مي شوند. اما مسوولان فقط طرح هايي در دست اجرا دارند.

در ايران اين فقط رودخانه ها و هوا نيستند که بيشتر از قبل آلوده مي شوند و از بين مي روند. شايد ايران در شاخص هاي اقتصادي زيست محيطي در رده 16 کشور ناپايدار جهان قرار داشته باشد اما در فرسايش خاک در رده اول قرار گرفته است؛ جايگاهي که چند سالي است از آن ايران است.

فرسايش خاکي که براي تشکيل هر سانت از آن به 400 تا 800 سال زمان نياز است. اما ضعف سيستم مديريتي باعث شد مردم به جاي کشت و استفاده بهينه از اين خاک، آن را بار کاميون کنند و به ساختمان سازها براي اندکي پول بيشتر بفروشند. خاکي که روزي پذيراي درختان و پرندگان بسيار بود، حالا ميزبان اجباري برج هاي سر به فلک کشيده يي شده است که حتي ديگر زشتي شان هم برايمان عادي شده است. نه تنها ريه هايمان به هواي آلوده عادت کرده، چشم ها و گوش هايمان هم از ديدن و شنيدن زيبايي دور شده است.

بيخود نبود که گذشتگان مان عمرهاي طولاني تر و زندگي هاي آرام تري از ما داشتند.

زماني تهران را به نام باغ شهري همراه با قنات هاي فراوان مي شناختند. شهري که امروز جايش را به يکي از آلوده ترين شهرهاي دنيا داده است. شهري که همراه با نابودي زمينش، مردمش هم ديگر در آن زندگي سالمي نخواهند داشت.

در يک مورد آن هم آلودگي هوا، تاکنون مسوولان به دلايل مختلف از اعلام ميزان مرگ و مير رسمي آن خودداري کردند. اما در کشوري شبيه ايران با آلودگي هواي بالا مسوولان از بروز فاجعه يي خبر دادند. مقامات رسمي چين رشد اختلالات فيزيکي در کودکان در مناطق شهري را اعلام کردند. به گزارش پزشکان بدون مرز در هر 30 ثانيه يک کودک داراي اختلالات فيزيکي در چين متولد مي شود. مقامات اين کشور اين معضل را ناشي از آلودگي هاي موجود در محيط زيست چين اعلام کردند. هو يالي استاد دانشگاه نانجينگ در شرق چين در اين باره به روزنامه يي هنگ کنگي گفت؛ عامل اين اختلالات در هنگام تولد بسيار پيچيده است. تحقيقات نشان مي دهد 10درصد نواقص فيزيکي هنگام تولد ناشي از آلودگي هاي زيست محيطي است در حالي که 25 تا 30 درصد نيز ناشي از مسائل ژنتيک است. اما آزمايش ها در اين زمينه نشان دهنده دخالت هر دو عامل است.

به نقل از همين گزارش، استان «شانکسي» در شمال چين که غني از منابع زغال سنگ و يکي از مهم ترين منابع توليد گازهاي سمي صنعتي در مقياس بالا است بيشترين ميزان تولد نوزادان ناقص الخلقه را داشته است. آن هوانکشيائو مدير آژانس طراحي خانواده استان شانکسي اعلام کرد اين مشکل ناشي از آلودگي هاي زيست محيطي به ويژه در هشت منطقه مهم معادن زغال سنگ است.

اما در ايران همچنان آماري اعلام نمي شود تا به قول مسوولان سياه نمايي نشود يا امنيت ملي به خطر نيفتد. اما هميشه خبرهايي از دستگاه ها به بيرون درز مي کند که بعد از مدتي همان هم تکذيب مي شود. مانند مرگ بيش از پنج هزار تهراني در چند هفته در تهران، تولد نوزادان ناقص الخلقه در بندر ماهشهر، افزايش بيماري هاي قلبي و مردم بي خبر از عمق فاجعه يي که در حال و آينده زندگي آنها و فرزندان شان را تهديد مي کند به تخريب زمين مي پردازند.

زميني که اکنون اگر روند گرمايش آن کنترل نشود، مردم در سرتاسر جهان با آسيب ها، بيماري ها و مرگ هاي بيشتري ناشي از افزايش بلاياي طبيعي و گرم شدن زمين روبه رو خواهند شد. بيماري هاي منتقل شده توسط غذا، آب يا حشرات بيشتر مي شود؛ و مردم بيشتري توسط غلظت آلودگي هوا مي ميرند.

کوه هاي يخي آب مي شوند و در قسمت هايي آب درياها بالا خواهد آمد. و در قسمت هاي ديگر خشکسالي و قحطي زندگي مردم را تحت تاثير قرار خواهد داد.

شايد فکر کنيد اين اتفاقات داستاني علمي- تخيلي است که طرفداران سبز زمين مي گويند.

اما تقريباً تمامي کارشناسان بهداشت، محيط زيست، آب و حوزه هاي مربوطه معتقدند تغييرات اوضاع جوي پديده يي واقعي است و براي ساليان متمادي يا شايد قرن هاي آينده بر زندگي مردم سرتاسر جهان تاثيرگذار خواهد بود.

سازمان بهداشت جهاني (WHO) در تارنمايش مي نويسد؛ «ما حتي هم اکنون مي توانيم برخي از تاثيرات اين پديده را بر سلامتي انسان ها بررسي کنيم.»

پتز که از سال 1995 يکي از اعضاي اصلي هيات بين دولتي سازمان ملل در زمينه تهيه گزارش هاي بررسي تغييرات اوضاع جوي است، در اين باره مي گويد؛ «تغييرات اوضاع جوي بر بسياري از بيماري هاي مسري که تعداد زيادي از آنها توسط حشرات منتقل مي شوند، تاثير مي گذارد.» او با اشاره به اينکه تنها يک تغيير کوچک در دما مي تواند بر چرخه انتقال بيماري و زمان توسعه انگل هاي درون پشه هاي آلوده تاثير بگذارد، مي گويد؛ «به همين دليل است که يک يا دو درجه و حتي نيم درجه افزايش دما مي تواند تاثيري چشمگير بر انتقال بيماري هايي مانند مالاريا داشته باشد. افزايش دما باعث مي شود انگل هاي درون پشه با سرعت بيشتري رشد کنند و تعداد گزيدگي ها توسط پشه افزايش يابد.»

اينها تنها گوشه کوچکي از نظرات متخصصان درباره آينده زمين و آينده مردم است. شايد با کمک فيلم هاي هاليوودي بهتر بتوانيم اين نظرات را تصويري کنيم؛ تصويري که اگر قدمي در جهت زدودن آن برداشته نشود، ديگر زميني براي زندگي وجود نخواهد داشت.

داستان حفظ زمين و نابودي آن توسط انسان ها همچنان ادامه دارد. داستاني که قدرت انسان در زمين بيشتر شده و زمين به روزهاي آخر حياتش نزديک تر مي شود. اما در لحظات آخر باعث مرگ همه حياتي خواهد شد که حياتش را از او گرفتند. اگر زمين نباشد ديگر هيچ توسعه يي ارزشمند نيست. زميني که سهم آن تاکنون توسط انسان جز نابودي نبوده است.

اينجا خاک هم مرده است


مي گويند؛ «به دليل گستردگي فجايع انساني جنگ ها در بسياري از مواقع به موضوع تخريب هاي صورت گرفته در محيط زيست و منابع طبيعي خيلي پرداخته نمي شود و زماني به اين امر پرداخته مي شود که ديگر خيلي دير است و...» اما اينجا تفاوتي نمي کند، آدم و خاک برابرند، در مظلوميت، در مرگ؛ به هيچ کدام پرداخته نمي شود. البته نه به خاطر گسترده نبودن فاجعه، تکرار مرگ اينجا لوث شده است. مرگ خاک، مرگ آب و از همه هيچ تر مرگ انسان. همين عيد امسال بود، يکي ديگر دل خاک را دريد و سلاخي جان سه سردشتي را سين آخر سفره زندگي شان کرد. يکي از چند ميليون (بخوانيد بالاي 10 ميليون) ميني که در دل زمين کاشته شده اند. گله نکنيد، آمار دقيق نيست. هنوز هم کسي نمي داند وسعت زمين هاي آلوده به مين در استان هاي غرب کشور دو ميليون هکتار است يا يک ميليون و 28 هزار هکتار يا کمتر يا بيشتر. ميليون ها متر زمين مرده. زميني که به حکم انسان در سال باعث مرگ صدها نفر مي شود. اما هنوز هم مشخص نيست چند هکتار زمين با مين مرده و مي ميراند. تنها گفته مي شود پنج استان غربي کشور (کردستان، آذربايجان غربي، ايلام، کرمانشاه و خوزستان) با 16 ميليون مين، مرده اند. البته آمار 16 ميليوني هم بيش از چهار سال پيش اعلام شد و هرگز بعد از آن آمار دقيقي از تعداد مين هاي پاکسازي شده و باقي مانده اعلام نشد. خبرهايي هم که درباره پاکسازي داده شد، چندان دقيق نمي نمود. همين چند هفته پيش بود که انفجار مين در روستاي قعله رش سردشت که به مرگ دو نفر و کور شدن يک نفر انجاميد، آمارهاي اعلام شده را زير سوال برد. چرا که گفته شد 99 درصد زمين هاي آلوده به مين استان هاي آذربايجان غربي و کردستان پاکسازي شده است، اما تنها چند روز بعد از انتشار اين خبر، مين در يک روز در آذربايجان غربي سه قرباني ديگر از آن خود کرد.

اين حادثه بر آلوده بودن و ماندن اين حوادث صحه گذاشت. البته ممکن است زمين ها و ميدان هاي مشخص و داراي نقشه در اين مناطق پاکسازي شده باشد، اما نبايد فراموش کرد شرايط جوي اين مناطق کوهستاني، باعث شده مين ها بلغزند و ديگر در جاهاي اوليه نمانند. از طرف ديگر وجود درگيري در اين مناطق در زمان جنگ 8ساله و حضور چريک ها در آن، ايجاد کمين ها و ميادين متعدد مين را در آن رقم زده که به اين آساني قابل کشف و پاکسازي نيستند.

در اين شرايط است که بخش زيادي از حاصلخيزترين زمين هاي مزروعي غرب ايران، اکنون نه تنها در مرگ کامل به سر مي برند، بلکه مرگ را هم براي ساکنان اين منطقه به ارمغان مي آورند. با اين حال هنوز در جهان مکانيسم قانوني قوي براي جلوگيري از بهره برداري نادرست از محيط زيست در طول جنگ و منازعات مسلحانه وجود ندارد. بنابراين هر لحظه در هر جاي جهان بايد منتظر بود که تک تک 230 ميليون مين باقي مانده در زرادخانه ها، 230 ميليون بار دل خاک و چه بسا دل انسان ها را بشکافند.
روز زمين پاک؛ نوميد مشو


گروه هايي از دوستداران محيط زيست شايد بيش از همه کوهنوردان، در طول سال به مناسبت هاي گوناگون (و بسياري مواقع، بي مناسبت) به پاک سازي نقطه هايي در طبيعت مي پردازند. به مناسبت روز زمين پاک امسال هم به همه دوستان طبيعت دوست پيشنهاد مي کنيم در روزهاي پنجشنبه و جمعه سوم و چهارم ارديبهشت، هر کجا که مي روند، دست کم دو ساعت از وقت کوهپيمايي يا گردش خود را به گردآوري زباله هاي رها شده و آوردن آنها به شهر اختصاص دهند. با رسانه ها تماس بگيريد و از آنان بخواهيد در مورد اين روز سخن بگويند و فعاليت هاي شما را پوشش دهند. با شهرداري ها، اداره هاي محيط زيست، هيات ها و گروه هاي کوهنوردي هم ارتباط بگيريد و همگان را به همکاري و شرکت در برنامه هاي پاک سازي تشويق کنيد؛ باور کنيد راه ديگري نيست، اگر احساس نوميدي مي کنيد و به نظرتان اين کارها بي فايده مي آيد، شايد يادداشت زير به کارتان آيد. در سال گذشته که براي پاک سازي به مناسبت روز زمين پاک، کنار رودخانه جاجرود رفته بوديم، همچون بسياري مواقع ديگر، با ديدن ابعاد فاجعه غبار نوميدي بر سر و رويم نشست. اما آن گاه که دو ساعتي کوهپيمايي کرديم و چند گله قوچ و ميش وحشي ديديم و اطراف يک چشمه را پاک سازي کرديم... احساس سبکي کردم و به زندگي اميدوار شدم. پس از کمي انديشه در چرايي اين ماجرا، به نظرم رسيد مي توان نکته هاي زير را به عنوان «دستورهايي براي نااميد نشدن» به دوستان توصيه کرد؛

1- چشم ها را ببنديد، با ديدن تل هاي زباله در گوشه و کنار طبيعت، ممکن است به اين نتيجه برسيد که «هيچ راهي وجود ندارد». بنابراين در جاهايي که نمي توانيد کار پاک سازي را انجام دهيد يا طرحي براي پاک سازي بدهيد، همچون اسفنديار شعر شاملو همان به که چشم فروپوشيده داريد. در اين حال بهتر است اين مکان مخروبه را سنگر از دست رفته بدانيد و مانند يک سرباز خوب، خاکريز بعدي را که پشت سرتان است، حفظ کنيد.

2- چشم ها را باز کنيد، هنوز نقطه ها و منطقه هاي بسياري وجود دارند که پر از زيبايي طبيعي هستند؛ آنها را ببينيد، از ديدارشان لذت ببريد، و براي حفاظت شان بکوشيد. جهان به پايان نرسيده است.

3- جور ديگر ببينيد، اگر تلاش ها (شايد دست و پا زدن ها)ي ما محيط زيستي ها نبود، اوضاع طبيعت بسي بدتر از اکنون بود. ما مي توانيم شيب انحطاط محيط زيست را کمتر کنيم، و مي توانيم اميدوار باشيم با افزايش آگاهي هاي زيست محيطي مردم و بدل شدن آن به يک نيروي اجتماعي موثر، و با پيشرفت دانش بشري، مشکلاتي مانند دفع زباله، گرم شدن زمين و... حل شود.

4- کار جنون ما به تماشا کشيده است، اين گفته سعدي را آويزه گوش مي گيريم و عاشقانه کار خويش را دنبال مي کنيم. قرار نيست به پيروزي برسيم. همين رفتن ما، پيروزي ما است. دل سوزاندن براي طبيعت و رفتن به محيط هاي طبيعي- حتي براي جمع آوري زباله- سهم ما از لذت هاي طبيعت بوده و خواهد بود.

*مدير گروه ديده بان کوهستان انجمن کوهنوردان ايران
زمين ما تب دارد

«الي» روباتي زباله جمع کن است که در اوج هنر، احساس و خلاقيت انسان امروزي ساخته شده است. او به همراه سوسکي از جنس خودش به تنهايي روي کره زمين زندگي مي کند و نا باورانه عشق را از روي تنها نوار ويدئوي باقي و سالم مانده و از ميان يک دستگاه تلويزيون که شايد از خانواده نسل اول اين دستگاه هاي جادويي باشد، تماشا کرده، تمرينش مي کند و در گذر همه اين سال ها که شايد 700 سال است، حالا ديگر عشق را مي فهمد. اين روبات زباله جمع کن، بالاخره عشق را فهميد.

«الي» روباتي زباله جمع کن است که هر شب بعد از غروب خورشيد با خالي شدن باتري اش که با انرژي خورشيدي کار مي کند، به درون اتاقکي مي رود که همه دنياي اوست. او با مجموعه يي از وسايلي زندگي مي کند که شايد روزي از آن من يا تو بوده است؛ وسايلي که همين حالا درون اتاق هاي ما، درون کيف مان، روي ميز کارمان، درون جعبه کفشي که وسايل خرده ريز اما پرخاطره و دوست داشتني مان را نگه مي داريم، به فراواني يافت مي شود. اکنون در اين انيميشن، همه آنها، اگر توسط «الي» خرد نشده باشند، در طبقات اتاقک آهنينش جاي گرفته اند.

«الي» روباتي زباله جمع کن است که هر روز با طلوع خورشيد، به آفتاب سلامي دوباره مي کند؛ آفتابي در دل آسماني که ابرهايش پشت دودهايي پنهان شده که شايد باقيمانده از 700 سال پيش باشد. 700 سال پيش يعني الان يعني سال 1388 شايد هم 1399. از نظر من، خيلي تفاوتي با هم ندارند.

«الي» روي زميني انباشته شده از زباله زندگي مي کند. او تنها وارث باقيمانده از هزاران روبات زباله جمع کني است که اتفاقاً نام همه آنها «الي» است. انسان ها پيش از ترک زمين، «الي ها» را ساختند و سوار تنها سفينه باقيمانده شدند و رفتند. حالا، آخرين روبات زباله جمع کن که بر حسب اتفاق اندکي حس و عشق از سازندگانش به ارث برده، هر روز از طلوع تا غروب خورشيد، تا پايان آخرين قطره انرژي خورشيدي خونش، روغن ريزان، مي آيد و مي رود و زباله هايي را جمع مي کند که زمين زير پاي من و تو را بلعيده اند. او زباله هاي من و تو را جمع مي کند.

خيلي مهم نيست که انيميشن معروف «الي» را ديده باشيد. پيام اين کارتون نه مثل پيام عقل گراي «هورتون» است، نه مثل «پانداي کونگ فوکار». از هيچ پيام فلسفي خبري نيست. «الي» فقط يک آيينه است. بدون هيچ ديالوگ جدي. تو مي نشيني و همان طور که تنقلات بسته بندي شده را ميل مي کني و پاکت غيرقابل بازيافت چيپس ات را با عصبانيت در دستانت مي فشاري، مي بيني که زمين، تنها سياره صاحب حيات منظومه شمسي، به چه سرنوشتي دچار شده است. در زمين «الي»، هيچ انساني براي زندگي باقي نمانده است.

اکنون روي ميز کارتان، درون اتاقي که نشسته ايد و روزنامه را ورق مي زنيد، نگاهي انداخته و همه وسايل و اسبابي را که فردا يا پس فردا تبديل به زباله مي شوند شناسايي کرده و بشماريد و ببينيد چه تعداد از وسايل مقابل چشمان تان قابل بازيافت بوده و مي توان آنها را به چرخه حيات بازگرداند.

هنر ما براي پر کردن چاله هاي زمين براي دفن زباله هايمان بيش از قابليت مان براي بازگرداندن زباله هايمان به چرخه حيات و طبيعت است.

مبل ها، صندلي ها، تلويزيون ها، سي دي ها، عکس هاي يادگاري روي ديوار، خودکارهاي بدون جوهر، کامپيوتر ها و مانيتورهايي که ديگر فلت نيستند، ليوان هاي سراميکي لعاب دار، گوشي هاي موبايل مان، بسته هاي چيپس و پفک و پاپکورن و حتي کفش ورزشي پاهايمان، کدام يک از اين وسايل را که متعلق به هفت ميليارد انسان روي کره زمين است، مي توان دوباره احيا کرد تا زمين و طبيعت آسيب کمتري را متحمل شوند.

با گسترش صنعت و تکنولوژي، تاکيد بر رفاه و توسعه آن در همه بخش هاي زندگي، راحت تر زندگي کردن و انسان تر خوردن و آسان تر زيستن، همه و همه منجر شد غذاهاي آماده با بسته بندي هاي متفاوت، تبديل مواد اوليه مواد معدني به لوازم زندگي و ده ها و صدها تغيير شيوه زندگي ديگر، ما را در مسيري سوق دهد که مقصد آن و پايان قصه آن، براي همه ما شناخته شده است.

زمين با وجود همه کنوانسيون هاي بين المللي و نشست هاي دانشمندان و سياستمداران، از گرم شدن زمين گرفته تا آب شدن يخ هاي قطبي و انقراض ماهيان و پرندگان و... تلاش مي کند همچنان زنده بماند. اما به نظر مي رسد همه اين تلاش ها در قبال تبليغات تلويزيوني براي برآورده شدن آرزوها چندان به چشم نمي آيد.

دانشمندان تلاش مي کنند مواد معدني کمتري براي تبديل به مواد غيرقابل بازيافت تبديل شوند و تلويزيون ها تلاش مي کنند براي توليدات غيرقابل بازيافت خود مشتريان بيشتر جذب کنند. آنها همه عناصر طبيعت را گلچين مي کنند و در هم مي آميزند تا محصولي دلپسند تر براي ما بسازند و ما هم بيشتر و بيشتر زباله توليد مي کنيم. ما زباله توليدکننده هاي دوپا.

روز جهاني زمين پاک که هر ساله در 22 آوريل مصادف با 2 ارديبهشت در تمام دنيا برگزار مي شود به همه مردم روي زمين يادآوري مي کند «تنها يک زمين داريم».روز زمين پاک در راستاي آگاهي عمومي شکل گرفت؛ تلاش براي به خاطر آوردن اينکه موهبت و نعمتي به نام زمين را از دست مي دهيم.

سال 1969 جان مک مونل نخستين بار ايده برگزاري يک روز جهاني به نام روز زمين پاک را در يکي از همايش هاي يونسکو که درباره محيط زيست بود، مطرح کرد. در همان سال پرچـم زميـن پـاک طراحـي شد و دبيـر کـل سازمان ملل از همان زمان اين روز را به عنوان يک روز جهاني در تقويم جهان جاي داد.

اکنون يک روز ديگر از روز زمين پاک رسيده است. امروز چقدر زباله توليد کرديم؟
اين پلاستيک هاي لعنتي
سرباز زمين

احتمالاً زماني که اولين پلاستيک ها در جهان توليد شدند، هيچ کس فکر نمي کرد روزي برسد که ازدياد اين ماده دست ساز بشر به عنوان معضلي بزرگ مطرح شود. امروزه تقريباً هيچ انساني وجود ندارد که از پلاستيک استفاده نکرده باشد. پلاستيک ها در همه جا استفاده مي شوند؛ از صنايع بسته بندي گرفته تا صنايع حساس پزشکي، همه و همه از اين ماده دست ساز بشر بهره مي برند.

اما اين اختراع بشر، در کنار ديگر مشکلاتش يک اشکال اساسي دارد. اشکال آنجاست که پلاستيک ها به سختي در طبيعت تجزيه مي شوند و تجزيه شدن شان با آلودگي و واکنش هاي شيميايي همراه است. آنچه دانشمندان مي گويند اين است که پلاستيک ها بسته به نوع و ترکيبات شان بين 300 تا هزار سال در طبيعت مي مانند و تجزيه نمي شوند.

با اين حال هنوز حيات بسياري از صنايع به توليد پلاستيک براي مصارف گوناگون بستگي دارد که البته مصرف اين توليدات نيز بعضاً روز به روز در حال افزايش است. مهم ترين اين محصولات لفاف ها، کيسه ها و ظروفي هستند که از مواد پلاستيکي توليد مي شوند.

استفاده از وسايل پلاستيکي در عصر حاضر به حدي پرطرفدار است که حجم بالاي زباله هاي پلاستيکي به عنوان مهم ترين بحران زيست محيطي در چند سال اخير شناخته شده است. يک موسسه امريکايي در اواخر دهه 1980 اعلام کرد در هر ثانيه در جهان بيش از دوهزار کيسه پلاستيک براي مصارفي چون خريد توزيع مي شود. اين آمار مربوط به سه دهه قبل است و معلوم نيست با تغيير الگوهاي زندگي در سال هاي اخير، در هر ثانيه چند کيسه پلاستيک مورد استفاده قرار مي گيرد.

قسم اعظمي از اين کيسه هاي پلاستيکي به جاي سر درآوردن از چرخه بازيافت و استفاده مجدد، به همراه ساير زباله ها روانه سايت هاي دفن زباله مي شوند و تا سال ها بدون کوچک ترين تغييري در آنجا باقي مي مانند. به علاوه کيسه هايي که در سايت ها دفن مي شوند، روند تجزيه ساير زباله ها را نيز مختل مي کنند. به اين مورد، تغيير شيميايي خاک را نيز بيفزاييد. حتي برخي از اين کيسه ها، به جاي ماندن در سايت هاي دفن زباله از گلوي حيواناتي سر درمي آورند که از اين زباله ها تغذيه مي کنند تا جايي که مشاهده پرندگاني خفه شده در اطراف سايت هاي دفن زباله ديگر امري طبيعي به نظر مي رسد.

اين کيسه ها فقط مراکز دفن زباله را انباشته نمي کنند بلکه باد آنها را به اطراف منتقل مي کند و در دشت ها، کوه ها و حتي درياها آن را پراکنده مي سازد. اين پراکندگي علاوه بر خطراتي که براي جانوران زنده دارد، موجب آلودگي هاي بصري نيز مي شود. جدا از مساله کيسه هاي پلاستيکي، ظروف يک بار مصرف پلاستيکي نيز معضل قرن حاضر هستند. ظهور فست فود ها و همچنين تغيير الگوي عرضه مواد غذايي در سال هاي اخير باعث شده استفاده از پلاستيک در صنعت ظروف رونق يابد. اين ظروف پلاستيکي علاوه بر ضررهاي پزشکي و بهداشتي، معمولاً همان سرنوشت کيسه هاي پلاستيک را دارند زيرا بازيافت اين ظروف مشکل و پرهزينه است و معمولاً از لحاظ اقتصادي، توليد ظروف پلاستيکي دسته اول مقرون به صرفه تر از بازيافت آنهاست. هر چند در چند سال گذشته ظروف يک بار مصرف کاغذي و پلاستيکي سازگار با طبيعت به بازار آمده است اما به دليل هزينه بالا، هنوز چندان مورد استقبال قرار نگرفته اند. آنچه مسلم است نياز به تغيير الگوي استفاده از ظروف يک بار مصرف است و اين نياز تنها با حمايت دولت ها و از طريق وضع قوانين حمايت کننده و تشويقي براي صنايع ظروف سازگار با محيط زيست امکان پذير است.